صحبتي با پل B1 | اين بار انتظارت طولاني نمي شود
فروردين 19, 1405 از سيامك اسلامي
اين اواخر خودشان B1 صدايش مي کردند. پل بيلقان هم مي گفتند که اسم روستايي در مجاورت پل است.
راستش هنوز اسم رسمي و درست و حسابي هم رويش نگذاشته بودند. مي گفتند از ساخت کمربند شمالي کرج، فقط همين پل B1 مانده و بعدش پروژه کامل مي شود.
روز سيزدهم فروردين 1405 بود. از صبح رفته بوديم سيزده بدر جايي که بهش دهکده (تفريحي باغستان) مي گن. ناهار خورديم. هوا خوب بود. کيپ تا کيپ خانواده ها کنار هم اطراق کرده بودند.
صداي موسيقي همشون ميکس شده بود و اين سمفوني ناموزون همراه شده بود با دود جوج هاي در حال پخت، که مشاممون رو نوازش مي داد.
انوع و اقسام صدا با حرکات موزون ، ناموزون و ناهنجار توام بود و خلاصه آدم ها با شکل و شمايل و جنس هاي متفاوت دور و برمون در حال نمايش دادن بودند!
اما همه اين ها باعث نشد که صداي چند انفجار نسبتا نزديک رو نشنويم. اون لحظه صداي بمب به نظر معمولي بود. ولي نکته عجيب و قابل تامل اين که بعدش صداي هلهله و يک جور شادي يا شايد اعلام رضايت و تاييد از طرف جمعيت حاضر در فضا پيچيد.
چند دقيقه بعد با اينترنت ملي (محدود شده و نيم بند گوشي) تو يکي از سايت هاي خبري خوندم که پل B1 رو زدند و البته انستيتو پاستور رو هم همچنين.
خيلي حالم گرفته شد. خبر رو تو جمع خودمون گفتم. از دور و بري ها هم مي شنيدم که مي گن پل کرج رو زدند. خيلي ها هم بي خبر يا بي اعتنا مشغول کار خودشون بودند.
بعضي ها هم انگار (حداقل تو اون لحظه) اهميت خاصي براشون نداشت. شايد فکر مي کردند خب اين همه جا تا حالا خراب شده، اين هم مثل همه اون ها.
به همين دليل به اضافه چند دليل مهم ديگه مثل صفي بودن سرويس يهداشتي، سعي کرديم زودتر بساط رو جمع و جور کنيم برگرديم. تو راه برگشت خبر رسيد که پل رو يک بار ديگه زدند اين بار دود، غبار و خاک ناشي از بمباران رو هم که به هوا بلند شده بود از دور ديديم و عکس گرفتيم.
خب بطور طبيعي جنگ با خودش مصيبت، اضطراب و درد و رنج مياره، اما اين يکي براي من يک حس نوستالژي عجيب و غريبي داشت.خلاصش اينکه خبر خاصي بود.
اين همه سال شهر، استان، و يک کشور منتظر بهره بردن از مزاياي به ثمر رسيدن يک پل باشند، در مورد معضلات ترافيکي و لزوم تکميل، بهره برداري ، تلاش و همت مسئولين در به ثمر رسيدن پروژه صحبت کنند، حالا سر بزنگاه که زحمت ها و تلاشها مي خواد نتيجه بده، ترامپ کله زرد در جهت حمايت از مردم ايران ( بنا به گفته تلويزيون اينترنشنال) بياد تو کل مملکت يک پل نا تمام رو به عنوان اولين هدف زير ساختي انتخاب، و در طرفه العيني نابود کنه و بره؟
آه از اين بخت نامراد. بيچاره ما کرجي ها .چقدر منتظر مونديم پل افتتاح بشه که راحت تر بتونيم بريم تهران و برگرديم. ترافيک کمتر بشه. زهي خيال باطل
امسال حدودا دهمين بهار افتتاح نشدنت را پشت سر مي گذاشتي!!! اين اوخر حسابي خسته شده بودي. بارها با ماشين از زيرت رد شده بودم. شاهد بودم که دو سه نفر بنا و کارگر با فرغون براي تکميل شدن هيکل درشت مرتفع ترين پل خاورميانه خاک جا بجا مي کنند!
در مقابل تو با همه عظمتت صبورانه ايستاده بودي و مثل همه ما مردم سعي داشتي مشکلات را درک کني يا اگر نمي تواني، تحمل کني. کمبود بودجه، تحريم ها و... البته از نقش استکبار جهاني هم نبايد گذشت !
کار تکميل شدنت سال ها طول کشيد. ريز ريز و سانت سانت پيش آمدي تا به 99% رسيدي. سر و وضع و ظاهرت هم رفته رفته شکل گرفت.خودمونيم اين اوخر ديگه داشتي بر رويي هم پيدا مي کردي.
به خاطر دارم، سال ها پيش، حسن ( روحاني) هر سال وعده افتتاحت رو ميداد. تو اون موقع ها رو يادت نمياد. هر سال نزديک دهه فجر مي گفتند:
امسال کمر بندي شمالي کرج بهره برداري مي شه. در حالي که تو هنوز قد هم نکشيده بودي. ما هم از همه جا بي خبر خوشحال بوديم که بالاخره کارها به سر انجام مي رسه.
بعدش تو دوره ناتمام رييس جمهور شهيد (رييسي) هم اوضاع کم و بيش به همان شکل پيش رفت . در بر همان پاشنه چرخيد.در نهايت هم به تعبير فضلا ، دست اجل مهلتي به دولت مستاجل ( براي ادامه کار) نداد تا تو همچنان نيمه کاره بماني، ما هم در خوف و رجا که بالاخره سرانجامت به کجا خواهد رسيد.
اين طور شد که دست تقدير سرنوشت و پرونده تو را به دولت ناکام مسعود ( البته تا امروز) سپرد تا بلکه در اين دوره و برهه خاص کنوني از تاريخ پر فراز و نشيب کشورمان آيين افتتاحت را برگرار کنند.
از اين هم که راديو و تلويزيون (بخصوص استان البرز)، شهردار و استاندار هميشه پزت رو مي دادند و سعي مي کرند از اعتبار و وجهه تو براي پيشبرد مقاصد خاص خودشون استفاده کنند بگذريم!
مي خوام بگم حداقل تو چند سال اخير هميشه موضوع بحث شهروندان کرجي بودي. توي جمع ها درباره زمان تکميل شدنت و دلايل تاخيرش صحبت مي شد.
تو مهموني ها و بخصوص عيد ديدني هاي هر ساله! و آخريش که همين نوروز 1405 بود، درباره ات حرف زديم. مخصوصا اونهايي که از تهران مي اومدند از تو مي پرسيدند و مي گفتند راه نيفتاد؟ خلاصه خيلي از حال و روزت خبر مي گرفتن.
خب براي اونا هم مهم بودي. مي خواستن راحت تر رفت و آمد کنند. از وجنات و محاسنت هم شنيده بودند.
خلاصه کنم B1 جان، مايه سربلندي ما بودي و هستي.اين عيد آخر ديگه کلي بهت اميدوار شده بودم.به مهموناي عيد و تهرانيا مي گفتم: امسال سال آخره و پلمون دم دماي افتتتاحه.
19چهارشنبه فرودين 1405 | اعلام آتش بس
بعد از چهل روز جنگ نابرابر و اولتيماتوم ترامپ مبني بر ويران کردن تمدن ايران و اولدورم، بولدورم هاي فراوان، انتظارم اين بود که شب وحشتناکي باشه. شايدم خواب به خواب برم .ممکنه صبح رو نبينم. اين جور نشد. بيدار که شدم در کمال ناباوري گفتند آتش بس برقرار شده. جنگي با شروعي بي دليل و پاياني عجيب تر و يکباره، در حالي که تا لحظه آخر داستان چيز ديگه اي بود.
دريغ است ايران که ويران شود
هر چه که بود به تاريخ پيوست. راست گفته اند که تنها ياد و خاطره هاست که باقي مي ماند.علت ها و نتايج که بايد در جاي خودش بررسي بشه به کنار، حالا ديگر زمان بازسازي است.
در تصاوير و فيلم هاي پخش شده، ديدم که دشمنان چطور وحشيانه تلاش کردند تا قد رعنايت را بشکنند و ويرانت کنند. اگر چه زخمهايي کاري بر پيکرت زدند اما تو پايدار و افراشته و پا بر جا مانده اي.
B1 جان گمان مي کنم با شرايطي که پيش روي داريم، ديگر جاي نگراني نباشد. آن طور که مسئولين در خبرها عنوان کردند کارزار بازسازي بسرعت شروع خواهد شد.
اميدوارم تجربه هاي از سر گذرانده نويدي براي بازسازي تو در کوتاه ترين زمان و بهترين شکل ممکن باشد. آرزو مي کنم بهتر و خوش ساخت تر از پيش. در کرج، در دامان البرز و در پناه ايران عزيزمان. استوار و پاينده ببينمت.
دوستدار شما - فرزند ايران
برچسب:
نویسنده: کاوه فراهانی